آرادآراد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

آراد قلب مامانی

مارکوپولو

از سک سک ی سی دی مارکو پولو برا اراد در اومده  بهش میگم  اسم سی دیت چیه میگه : مارکو توپولو مارکوتولو . .                                                                    . مارکوپولو . . . سر آخر هم   مارتوپولو    ...
25 آبان 1390

پسر حرف گوش کن

داشتیم میرفتیم خونه مامان زندایی به قول بچه ها ننه  .بابا گفت پسرم رفتی اونجا شلوغ نکنی  بدو بدو بازی نکنی  مواظب باشی !! آراد : باشه بابا کوشولو کوشولو بدوام؟! اره پسرم........ حالا خونه ننه ایم و نوه های ننه اونجا  اراد از لحظه رسیدن بدو بدو رو شروع و اقا شیره شده بود وداشت ملیکا  نسیم  و ایلیا  و محمد رو  دنبال میکرد  یعنی وقت سر خاروندن نداشت. آفرین پسر حرف گوش کن ما بهش میگم شلوغ نکن عزیزم  میگه بازی میکنم دیگه شلوغ نمیکنم که!!! اصولا من با نظر سپر کوشولوم موافقم همیشه دوست دارم نی نی ناز من   ...
20 آبان 1390

عروسی مامان

تو وبلاگ دوستمون آرتین جون که بودم به مطلبی برخوردم که ارتین به باباش میگه بریم عروسی مامان!!! حالا اراد وقتی عکس عروسی مارو میبینه با قیافه ای در هم با باباش دعوا میکنه که چرا مامانم رو عروس کردی؟؟؟؟؟!!!!! و همون لحظه میاد پیش من و میگه دیگه با بابا عروس نشیاااااااااااا   ...... و متنفره از اینکه من دامن بپوشم تا دامن میپوشم فوری میگه  اخه مامان مگه تو دختریییی؟؟؟ منم تو جوابش میگم بله من خانمم   .میگه  نه خانم نیستی پسری برو شلوار خوشکلت رو بپوش اون خوبه تو عروس نیستی!!!!! طفلک بچم فکر میکنه هر کی دامن میپوشه حتما میخواد عروس بشه !!! ...
20 آبان 1390

پسر با سیاست

آراد خیلی بچه ی زرنگیه از لحاظ دو دره بازی  خیلی این سیاست رو داره حرف رو عوض کنه و سر یکی کلاه بذاره تو خونه ننه زندا یی اراد و ملیکا بازی قدیمیه بابای من یعنی تنتنه اتشتنه بازی میکردن ملیکا با اشاره حامد دایی رفت بغل دایی اراد که شوهر خاله ملیکاست نشست  اراد که متوجه ماجرا شد فوری رفت ملیکا رو از از بغل دایی کشید و گفت بیا تنتنه بازی کنین میلیکا!! ملیکا با سادگی تمام از بغل شوهر خالش بلند شد و تا خواست بیاد پیش اراد    < اراد جون فرصت رو غنیمت شمرد و فوری پرید بغل داییش نشست و گفت :حامد دایی منه دیگه  برو بغل مامانت بشین!!!!!  یعنی اراد به کی کشیده؟؟؟؟؟ ...
20 آبان 1390

دیروز اراد

دیروز اراد جون به استقلالیت خودش شلوارش رو در اورد رفت دستشویی شماره ١ رو انجام داد و خودش شلوارش رو پوشید و کشید بالا بالاخره بعد از کلی مکافات و درد  اراد جون دندونش در اومد وقتی بعداز ظهر دهنش رو نگاه کردم در نیومده بود ولی زیر لثش معلوم بود شب که ساعت ١٢ نگاه کردم دیدم نصف لثش پاره شده و خون اومده و دندونش از زیر لثش در اومده و ی بوس تو  دهنش رو کردم الانم اومده بالا سرم مونده و میگه ماجرای پهلوان و مینویسی؟ منظور از پهلوان خودشه که   همیشه با مردا کشتی میگیره اراد متنفر ه از اینکه مامانش دامن بپوشه و میگه مامان تو عروس نشو ولی خودش امروز حوله اش رو پیچیده به من و میگه مامان برات دا...
18 آبان 1390

شکر

دوست جونای خوبم من دیگه عمه جون نشدم نی نی ما پیشمون نموند برگشت پیش خدا .زیاد ناراحت نشدیم چون حال زنداداشم خیلی بد بود و از مرگ برگشت خوشبختانه بعد از عمل سخت و زدن ٤ واحد خون به ایشان الان بهتره .و خدارو شکر میکنیم مامان نی نی مون سالمه و انشاالله بازم مامی مهربونی خواهد شد. ...
13 آبان 1390

طلا یا تله؟

                                                              موضوع رو از اینجا شروع کنم که تو انبار خونه قدیمی بابای اینجانب پارسال موش بود و بابا با تله   موش موشیا رو شکار میکرد  اراد هم که طبق معمول همراه یار با وفاش حاجی بابا شاهد و ناظر این قضایا بوده و القصه  :       ...
18 شهريور 1390

خواب دیدن جوجو

تقریبا یک ماه پیش اراد صبح که از خواب بیدار شد هراسان دنبال باباش گشت و از سالم بودن بابایی کلی ذوق کرد بعد از تعریفای جوجو فهمیدم که تو خواب دیده اقا گرگه ایکه اومده  هتو هتو  که همون شنگول منگوله رو خورده بابا رو گرفته و خورده.                دیروز صبح هم کنار اراد خوابیده بودم که یکهو از داد و فریاد اراد که با کشیدن شورتش به پایین که میگفت :‌‌ "  من این و نمیپوشم درش  بیار  " از خواب بیدار شدم و فوری شورتی که تنش بود و خیلی هم دوسش داره و نشونش دادم وقتی که فهمید لباس تنش نمیکنم با خیال تخت خوابید.   ...
15 شهريور 1390